شيطونك خاله = برديا

Teddy Bear

شيطونك خاله = برديا


عشق برای تمام عمر است!

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید . عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه"
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.
زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم .
پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد!
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است...!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/٢/٢٥ - shabnam merikhi

تولد 2 سالگی

Mother's Day Cake

 تولد  تولد تولد تولدت مبارک عشق من  تمام زندگی من عزیز خاله    

 Kisses  Circle Of Hearts 
 

بازم نمیتونم عکسهای تولد وروجک رو بزارم . از دست مامان شراره تنبل که عکسها رو نیاورده بود
پنج شنبه شب مراسم تولد در منزل مامان بزرگ بردیا (مامان مهشید) برگزار شد. جای همگی خالی شام هم رفتیم رستوران و مراسم کیک خورون بعد از شام در منزل مامان مهشید برگزار شد.
آلبوم تصویر در اسرع وقت در سایت آپلود میشود .


 
بردیا - یک ساله- اردیبهشت ۸۶


 بردیا - ۲ ساله - اردیبهشت ۸۷





پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/٢/٢۳ - shabnam merikhi

آوا نارناری 3 ماهه خاله

سلام
قراره مامان شیما(مامان آوا) یه وبلاگ درست کنه ولی تا قبل از این عمل که فکر کنم تا زمان مدرسه رفتن آوا طول بکشه من عکسهای آوا جون رو تو وب لاگ بردیا میزارم

 عشق خاله

 قربونت برم من عسلم

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/٢/۱٠ - shabnam merikhi

شمارش معکوس

سلام به تمام دوستان عزیز که تو این مدت محبت داشتند و من رو از یاد نبرده بودند
واقعیتش علت دیرکردم مریضی مامان شراره (مامان بردیا) بود که به علت دیسک کمر در منزل بستری شده بود و ۲ هفته پیش جراحی کرد و من عکسی از بردیا نداشتم
علت دوم : کارهای پایان نامه تحصیلی ام هست  که خیلی وقتم رو میگره که به امید خدا مهر ماه دفاع میکنم تموم میشه
حالا از بردیا بگم ۱۴ روز بیشتر به تولد ۲ سالگیش نمونده   از یک ماه قبل از عید هر وقت می خواستند ببرنش سلمونی  با گریه و زاری مامان و باباش رو منصرف می کرد موهای بردیا رو هم که دیدید چقدر پر پرشت و لخت هست حسابی بلند شده بود تا اینکه ۲ هفته پیش بابا سهیل زمانی که بردیا در خواب شیرینی بود موهای قشنگش رو با نمره ۴ زد  بماند که زمانی که  بیدار شد و تو آیینه خودش و دید کلی خندید. مامان شراره میگفت من بردیای خودمو میخوام تو بردیای من نیستی بردیا میرفت پشت مبل قایم میشد 
 
دیگه تقریبا تمام لغتها رو میگه ولی هنوز نمیتونه جمله بگه در ضمن از زبان آرش به من میگه عمه
هر چی بهش میگم بردیا اسم من چیه ؟
بردیا: عمه
خاله شبنم : اسم من خاله شبنم
بردیا : عمههههههههههههههههههههه

 

 
بردیا عسل و آوا نازنازی
آوا کوجولوی ۲ ماهه و بردیا وروجک  

قربون غذا خودنت عشقم 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/٢/٩ - shabnam merikhi