خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
shabnam merikhi
آرشیو شده ها
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آمار وبلاگ
لینک دوستان
آرش عشق عمه
عسل و غزل
بيتا مامان کيان و کيارش
پرنيان جون
ارتا جون
هوپاد جون
کيان و کيارش
مريم پائيزی
مهدی کوچولو
ملينا جون
ماريا
نازنين جون
ني نی گولو
سانا گل
آقای دبيری
يارسين
راستين کوچولو
پارسا جون
مزدا جون
مانی گردو جون
مرجان مامان آزاده
مرغ دریایی
مازیار کوچولو
جوجو
نگین جون
مجتبی کوچولو
بهاره جون و اشکان کوجولو
مرجان جون مامان ماهان کوچولو
آرتا- ني نی هفته به هفته
طيبا جون
بهاره جون
مهسا جون
هليا جون
ماریا جون
زهرا جون
مامان و مانی
فریما جون مامان والا
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب وبلاگ
دوست یابی
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
مامان شراره مشغول اماده کردن شام و دخالت بردیا :
مامان شراره : بردیا شد من یه کاری کنم شما دخالت نکنیییییییی مامان بذار کارم و بکنم دیگه
بردیا : اوب(خوب) دارم کمکت میکنم خسته نشی دیگهههههههههه 
هر شب مامان شراره 2 تا داستان میخونه تا جناب بردیا خان لالا کنه
شب موقع خواب
مامان شراره:بردیا عزیزم امشب یه قصه بهت میگم خیلی خسته ام پسرم میخوام بخوابم
بردیا:ماماااااااااااااان شما فردا برو اونه(خونه)مامان وجی بخواب اووووووووووب (خوب) بردیا بره سرکار
مامان شراره : چرا پسرم
بردیا:شما خسته نشی دیگه 

دیشب به دلیل اینکه فرشها رو دادیم قالی شویی فرش تو خونه نبود بردیا رفت یه پتوی کوچولو از تو اتاق آورد انداخت رو سرامیکهاااا
بابا بردیا: بردیا برا بابا آوردی پتو رو که بابا دراز بکشه استراحت کنه
بردیا: برا عمه(خاله شبنم) آوردم 
2 تا از کوسنها رو هم از رو مبلها برداشت گذاشت رو پتو یکی برا خودش یکی هم برا عمه جون
آخه یه ربع قبلش هم داشتیم با هم پفک میخوردیم گفتم
بردیا عمه(خاله شبنم) رو بیشتر دوست داری یا بابا رو
بردیا : عمه 


بابای بردیا 

پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٧/۱٢/۱٩ - shabnam merikhi
تولد تولد تولدت مبارک 
مامان وجی عزیز تولدتون مبارک انشاء الله که سالیان سال سایتون بالا سرمون باشه
خیلی دوست داریم خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی زیاد 



خودمونیم ها هر چیزی و هر کاری تو دوران خودش جذابه
وبلاگ و وبلاگ نویسی هم یه زمانی برام چذاب بود آخه میدونید که 95 سالمه دیگه دل و دماغ این کارها رو ندارم 
به هر حال..........
بردیا وروجک هم واقعا وروجک شده یه زمانی میگفتیم این بچه چرا انقدر دیر زبون باز کرد حالا که زبون باز کرده مخ همه رو میخوره از بس حرف میزنه 
ولی از حق نگذریم خیلی شیرین حرف میزنه قربونش برم 

البوم تصویری بردیا در دبی






























پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٧/۱٢/۱۱ - shabnam merikhi
تولد تولد تولدت مبارک 
مبارک مبارک تولدت مبارک 

پارسال تو همیچنین روزی فرشته کوچولوی ما آوا پا به این دنبا گذشت و کلی اطرافیانش و خوشحال کرد

چقدر زود گذشت انگار همین دیروز بود که خبر دادند خواهر کوچولوی عزیزم شیما رو بردند بیمارستان من هم که تازه از سرکار برگشته بودم تند و تند آماده شدم و با مامان و بقیه رفتیم بیمارستان
چقدر خوشحال بودیم از اینکه آوا کوچولوی ما دختره آخه آوا اولین نوه دختر هم تو خانواده ما و هم تو خانواده پیام جون هستش
عزیز دلم خیلی دوست دارم تولدت مبارک باشه عشق خاله 


دیشب به همین مناسبت شام خونه آوا کوچولو دعوت بودیم و این دو تا وروجک کلی دلبری کردند


بردیا و یاد دوران کودکی سوار بر روروئک آوا 
قربونت برم عشقم عزیزترینم 

پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٧/۱۱/۱ - shabnam merikhi
هربار که زن همسایه لباسهای شستهاش را برای خشک شدن آویزان میکرد زن جوان همان حرف را تکرار میکرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباسهای تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: «یاد گرفته چطور لباس بشوید. ماندهام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده!»
مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجرههایمان را تمیز کردم!»
زندگی هم همینطور است. وقتی که رفتار دیگران را مشاهده میکنیم، آنچه میبینیم به درجه شفافیت پنجرهای که از آن مشغول نگاه کردن هستیم بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که بهجای قضاوت کردن فردی که میبینیم درپی دیدن جنبههای مثبت او باشیم؟
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٧/۱٠/۳٠ - shabnam merikhi
سلام سلام به همه دوستان گلم
تنبل خانم اومد
ببینید اعتراف هم کردم که تنبلم
بابا من که فقط بردیا رو تو خواب میبینم نهایت هفته ای 1 بار بیدارش و میبینم اونم انقدر با من کشتی میگره و تو سر و کلم میزنه که دیگه هر چی میگه از سرم میپره
از مامانش هم میپرسم یه ذره از کارهای بردیا بگو بنویسم میگه چی میخوای بینویسی بنویس انقدر شیطونه که فقط من و حرص میده ولی از حق هم نگذریم خیلی با این وروجک بازی میکنه و نقاشی میکشه به هر سازش میرقصه .

این وروجک دیگه کاملا حرف میزنه هیچی نیست که نگه دیگه همه رو قورت میده
مامان شراره = مامان الاله



باور کنید راست میگمکتاب های انگشتی و پازل هایی که مربوط به بچه های 3 سال به بالاست حل میکنه
عاشق کتاب خوندن و نقاشی کشیدنه رنگ میکنه بدونه اینکه رنگ از خط بزنه بیرون
هفته بعد میخواد بره پیش ارش وروجک (به قول خودش آلا) بهش میگم بردیا منم میبری با خودت پیش آلا
بردیا: نه هواپیما جا نداره 
گزارش تصویری بردیا - شمال-10آذر 87



سلام به همه دوستان گلم
بازم دیر اومدم البته فکر کنم دیگه همه عادت کردند خیلی تنبلم دیگه بهونه درس و مشق هم نمیتونم بیارم
بریم سراغ بردیا وروجک

بردیا نگو بلا بگو دیگه همه چی میگه تو خونه یه پا منشی تلفنی شده صدای همه رو هم میشناسه
٢ سه روز پیش با یکی از دوستانم داشتم صحبت میکردم گفتم بردیا شما هم صحبت میکنید
بردیا: کیه
خاله شبنم: بیا ببین با شما کاردارن
شروع کرد به صحبت کردن سلام و احوال پرسی بعد گوشی و داد به من ازش پرسیدم خاله کی بود
بردیا : هیچ کی

چون صداشو نشناخته بود گفت هیچی .

عاشق کارتون خودش دستگاه دی وی دی رو روشن میکنه سی دی میزاره توش و دوباره خودش عوض میکنه
چند وقت پیش مامانش از دستش عصبانی شده بود بهش گفته مامان دیگه بردیا رو دوست نداره
بردیا:مامان وجی دوست- انا دوست -عمه دوست- دادی(شادی) دوست - عمه دوست
یعنی همه بردیا رو دوست دارن 

جدیدا دوست داره یه چیزی رو به طرف مقابلش یاد بده بعد از هر توضیحی میگه اوووووووووخ (خوب)

چند روز پیش تو فروشگاه یه دختری رو دید که موهاش فشن سیخ سیخی بود به مامانش گفت این دختره مثل جوجه تیغی
بچه های نسل جدید واقعا باهوشن ذهن همشون بازه
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٧/۱٠/۱ - shabnam merikhi

سلام سلام
اوایل وروجک خان هر چی و میدید حتی الگه میدونست چیه باز هم میپرسید این چیه؟
الان چیه تبدیل به چرا شده
سر ناهار یا شام: چرا ننک (نمک) آوردی؟
هر کاری میکنیم میپرسه با چرا میپرسه 

خیلی هم ماهرانه میرقصه
دیوار راست و میره بالا اصلا هم حرف گوش نمیده برو بر آدم نگاه میکنه قربونش برم عاشق این حرکاتشم 
الان نزدیک 2 هفته است فقط خوابش و میبینم
نتونستم دروستو حسابی با هاش بازی کنم


سلام به همه دوستان گلم
این وروجک ما انقدر شیطنت کرده بود که در حال خوردن بستنی از خستگی خوابش برد 


و اما عصبانیت مامان وجی سر خاله (عمه)شبنم
از هفته پیش بردیا رو درست و حسابی ندیده بودم صبح که میخواستم برم سرکار خواب بود شب هم که میرسیدم خونه مامانش برده بود خونشون به خاطر همین خیلی دلم براش تنگ شده بود
دیگه امروز صبح طاقت نیاوردم صبح که میخواستم برم سرکار یه ماچ بزرگ از صورتش کردم
دیدم چشماشو باز کرد من گفتم نه خاله بیدار نشو عزیزم لالا کن
مامانم هم که میدونید از دست من عصبانی شد
دیگه کاریش نمیشد کرد دیگه بردیا بیدار شده بود و مامان شراره رو میخواست ولی بخدا خیلی دلم براش تنگ شده بود

این هم عکسهایی از آوا کوچولوی ٩ ماهه که خیلی دوستش دارم 



سلام به دوستان گلم
مامانم تعریف میکنه اوایل مهرماه یه روز آفتابی که مشغول کارهای منزل بوده و فکر میکرده بردیا مشغول بازی با خاله شادی هست رفته تو اتاق خواب دیده بردیا لباسها شو در آورده و زیر آفتاب دراز کشیده و با آبپاش آب میزنه به بدنش که برونز بشه قربونش برم 


آلبوم تصویری سفر شمال




